تبليغاتX
ادب و موسیقی
ادب و موسیقی
فایز شاعر شروه های جنوب پنجشنبه 15 فروردین1387 23:59

 

Click for Full Size View 

سـر زلـــف تو جـانا لام و میم است

چو بسم الله الرحمن الرحیم است

به هفتـــاد و دو ملـت برده حسنت

قدم از هجـــر تو ماننــد جیم است

در این مجال که البته خیلی هم دیر شده به شرح حال یکی از شاعران جنوب می پردازم.فایز (محمد علی دشتی)آری فایز شاعر شروه های جانسوز جنوب شاعری که اکثر مردم بوشهر اشعارش را از حفظ اند و در مواقعی که غم های عالم بر دلشان سنگینی میکند این دوبیتی ها را با آهنگی محزون(شروه)زمزمه میکنند.

شروه:

شروه بر مبنای معنایی که از کلمات یاد شده یعنی اجداد او استنباط می گردد به صدای پا و هر صدای آهسته تعبیر می شود. اما در این میان شرفاک sarfak علاوه بر این که معنی صدای پا را می دهد: به مفهوم بانگ نیز آمده است شرفه نیز در معنای صدا و حرکت و آهنگ به کار رفته است.
آن چه را که از روایات تاریخی به ما رسیده شروه این آوای سوزناک به دوران ساسانیان برمی گردد و شاید در آینده رد پای آن را از گذشته های دورتر می توان سراغ گرفت.
شروه را اگر چه مومنانه ترین، نجیب ترین، و پر زخم ترین آوای سراسر جنوب می شمارند، اما این سوال پیش می آید که در کدام نقطه از این سرزمین پر رنگ تر و جدی تر به آن پرداخته اند و به تعبیر بهتر، پایتخت این شعر و شعور در کدام نقطه از استان بوشهر واقع شده است؟
بی تردید در پاسخ به این پرسش تنها کلمه ای که به ذهن متبادر می شود کلمه جلیل دشتی است: کلمه ای که اتفاقا در فرهنگ موسیقی ایران زمین جایگاه ویژه ای داشته و یکی از مایه های پر مایه این موسیقی اصیل است.
به این ترتیب منطقه دشتی- این سرزمین سرشار از آفتاب – مرکز محور شروه به شمار می آید. شروه در یک جمله مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است. این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترک و نوا خوانده می شود.

شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا می گردد که البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست. زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق می دهند و چه بسا محتوای این دو بیتی ها بسیار از غم دور می باشد اما شکل و شیوه ی قرائت و خواندن آن ها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده واندوه سرشته همراه می گردد. ذکر این عبارات از آن رو لازم بود که مرثیه خوانی چنان که از نام آن بر می آید با مرثیه و مرگ خویشاوندی دارد. اما شروه چیزی است فراتر است، زیرا هم غم و هم شادی و به تعبیر دیگر همه گستره ی زندگی و مرگ را در بر می گیرد.
گاهی یک نفر: صدای قُل قُل و ریتمیک قلیان در فاصله ی هر دو بیتی تا دو بیتی بعدی به کمک شروه خوان می آید تا هم او بتواند نفسی تازه کند و هم این که محفل را از یک موسیقی طبیعی در کنار شروه خوانی بهره مند سازد. البته هیج تردیدی نیست که یک شروه خوان قهار و زبر دست از همه اصوات و آلات موسیقی مستغنی بوده و صدای پر شور او به تنهایی در جلب مخاطب و در بردن او به آسمان تلذذ هنری موفق عمل می کرده است.

بدین سان شروه خوان به تنهایی در قالب یک ارکست بزرگ موسیقی ظاهر می گردید و شنوندگانش را با خود به قله های شور و احساس بالا می برد.


محمد علی دشتی فرزند رئیس مظفر متخلص به فایزبه سال ۱۲۵۰ه.ق در کردوان یکی از روستاهای شهرستان دیر چشم به جهان گشود. هر چند که مدت زمان زیادی از تولد و در گذشتش نمگذرد با این حال از زندگی اولیه و دوران جوانی وی چندان اطلاعی در دست نیست.این قدر معلوم است که تحصیلات اولیه خود را در کردوان و *بردخون*زیر نظر مکتب خانه داران محلی گذرانده است.زندگی را از راه کشاورزی و کار و زحمت و در زیر آفتاب داغ و سوزان دشتی می گذرانده تا دست نیاز به سوی کسی دراز نکند.

سفری به کربلا داشته و از این هنگام است که او را زایر محمد علی می نامند در این سفر است که دوبیتی زیر را می سراید:

شمـــــا که ساکنــــان کوی یارید

چرا این نعمت آسان می شمارید

دریغا چون شمــــا می بود فایـــز

کــــه سر بر آستــــان یار داریــــد 

دو بیتی های فایز بر اثر لطف و صفا و سادگی که دارد پیوسته از نسلی به نسل دیگر می رسد و در کانون سینه ها جا می گیرند.وی به سال ۱۳۳۰ه.ق پس از هشتاد سال زندگی چشم از جهان فرو بست.فایز قالب اشعار خود را دوبیتی بر گزیده است زیرا دو بیتی بهترین و مناسب ترین قالب شعری برای بیان مضامین و مطالب درد انگیز و جانسوز وهمچنین عارفانه است.

هر چند که گهگاهی رگه های عرفانی و اجتماعی در ترانه هایش دیده می شود اما به هیچ روی نباید او را شاعری عارف و اجتماعی بدانیم و هیچ اصراری هم در این میان نیست و اگر گهگاهی شباهتهایی بین دوبیتی های او و آثار شاعرانی همچون حافظ و ...دیده می شود کافی نیست که او را جزو شاعران عارف بدانیم چه بسا شباهت ها تصادفی هم باشد.اما بی گمان این گونه سخن ها نتیجه فشار و جور و ستم بیرحمانه طبیعت و شلاق بی شکیب نظام خانخانی و قحط سالی هایی است که بر شاعر و مردم همزمانش گذشته است . پس سرچشمه و ریشه عرفان در ترنه های فایز و دیگر ترانه های جنوبی را در کشتزارها و گندمزار های دشتی و دشستستان و تنگستان و بردستان(یکی از شهرهای بسیار قدیم بوشهر که تبدیل به روستا شد) گرم و محرومیت های متعدد زندگی باید جستجو کرد نه در خانقاه ها و ماوراءالطبیعه.در دوبیتی های فایز با زیبایی های طبیعت و ارزشهای اجتماعی و دینی و صنایع شعری مانند تلمیح و تمثیل و واج آرایی و... زیاد روبرو می شویم مانند:

سر زلف تو جانــا لام و میـــم اسـت

چو بسم الله الرحمن الرحیـم است

به هفتــاد و دو ملـــت برده حسنت

قدم از هجـــر تو ماننــد جیـم است

زمانی از تقدیر و سرنوشت سخن می گوید و معتقد به تقدیر است:

در این دنیا بسی اندو هنـــاکم

که از مردن نباشــد هیچ باکــم

یقیــــن روز ازل تقــــدیر فــــایز

به آب غم عجین گردیده خاکـم

و گاهی از درد پیری می نالد:

جوانــی کاشـــکی بیع و شـــرا بـود

که تا این جــان شیرینــش بهــا بـود

جوانــی خوش بهشتــــی بـــود فایز

نــــدانـــم دوزخ پیــــری کجـــا بـــــود

ویا:

جهـان رفت و جوانـی و چمن رفـت

گل نسرین و سرو و یاسـمن رفت

پس از من دوستان گویند افسوس

که آخر فایز شیـرین سخـــن رفـت

یا در وصف معشوق:

قیامت قامت و قــامـت قیامــــت

قیامت می کنـد ایـن قد و قامـت

مـوذن گــــر ببیـنـــد قامتــــت را

به قد قامــت بمـانـد تا قیــامـــت

وقتی هم اندوه زده از اینکه به دیدار دلبر که در نزدیکی اوست موفق نمی شود :

به سیر باغ رفتم باختـم من

نظـر بر نوگلـی انداختــم من

الهی دیده فـــایز شـــود کور

که دلبر آمد و نشناختم مـن

سراسیمه بدنبال معشوق و جان جانان می گردد:

سراغ جان جانان از کـــه پرسـم

نشان ماه کنعـــان از که پرســم

چو اسکندر به ظلمت رفت فایـز

گــذار آب حیـوان از کــه پرسـم

با همه سادگی و زندگی روستایی بلند نظر است و هر چشم و زلفی فریفته اش نمی کند:

نه هر چشمی ز جسمی می برد جان

نه هــر زلـــفی دلی ســــازد پریشـــان

نــه هر دلبــــر ز فـــایـز مــی بــــرد  دل

رمـــــوز دلبــــری ســـری اســت پنهان

دلهره و اضطراب رهایش نمی کند.آیا به ساحلی امن و آسایش خواهد رسید؟

مرا تن زورق اســت و ناخــدا دل

در ایــن زورق بـــود فرمــانروا دل

برد فایز به ساحل یا شود غـرق

نـدانم مــی برد مـــا را کجـــا دل

بگذریم*در جنوب شروه خوانی و فایز خوانی با هم مترادفند و هر جا از شروه خوانی سخن به میان آید بی درنگ نام فایز به ذهن متبادر می گردد و این نشان دهنده این است که فایز از فضیلت تقدم در ترانه سرایی جنوب بر خوردار است و در دل مردم جای دارد.

یه مطلبی هست که دوستان باید توجه داشته باشن و اون هم محل تولد فایز که تو بوشهر یه معظل شده یکی میگه فایز بردخونی(از شهر های شهرستان دیر)یکی می گه فایز دشتی(خورموج)و یکی دیگه هم می گه فایز دشتستانی(برازجان).یکی نیست بگه مگه این چیزا هم مهمه؟شعرش مهم تره یا این که فایز اهل کجاست؟نمی دونم چی بگم من سعی کردم تمام پسوند های بعد از فایز رو حذف کنم و فایز رو فقط  از رو شعراش بشناسم و...

پ.ن۱.نواده های فایز الان در شهرستان دیر زندگی می کنند

پ.ن۲.مناطقی که در پرانتز اسم برده شده شهرستانهای استان بوشهر

چند شروه برای دانلود

نمی دونم شاید بعضی از این شروه ها درست نباشه یعنی بر طبق دستگاهها نباشه ولی اینجا(جنوب)به دستگاهها کاری ندارن و همه چیز با دل صورت می گیره کما اینکه شروه تو بوشهر که زادگاهش هم هست از اهمیت بالایی بر خورداره و شروه خوان و شروه سرا احترام خاصی دارن ما نظیر شروه بوشهری تو جا های مختلف ایران داریم ولی به گویش های مختلف امید که مقبول افتد...

شروه 1                                                       شروه 6

شروه 2                                                       شروه 7

شروه 3                                                       شروه 8

شروه 4                                                       شروه 9

شروه 5                                                       شروه 10

این پست رو تقدیم می کنم به ساحل یه دریای طوفانی

کسی که علاقه زیادی به شروه سرایی جنوب داره

 

اونهایی که می خوان بیشتر راجع به شعرفایزو داستان پری بدونن به ادامه مطلب مراجعه کنن.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حامد د | لینک |
هنگامه اخوان پنجشنبه 23 اسفند1386 20:41

اگر خواهی بســوزانی جهــان را

رخـی بنما بیفشان گیســـوان را

بــت فایز اشــارت کــــن به ابروت

بکـــش تیغ و بکش پیر و جوان را

(فایز شاعر شروه های جانسوز جنوب )

هنگامه اخوان در سال 1334 در فومن دیده به جهان گشود. صدای خوش در خانواده ی وی موروثی بود ولی او تنها کسی بود که آموختن آواز را به طور جدی و حرفه ای دنبال کرد. هنگامه خواندن را از 10 سالگی با آموختن آواز دشتی(از متعلقات دستگاه شور که خود دارای گوشه های متنوع است) نزد پدرش آغاز کرد. اولین بار پدر با او در مورد قمرالملوک وزیری صحبت کرد. وی شخصیت قمر را نه به عنوان یک خواننده بلکه به عنوان انسانی خیر و نیکوکار می ستود.

هنگامه اخوان پس از اتمام تحصیلات ابتدایی برای دیدن خواهرش به تهران رفت. در هنگام اقامت در تهران خواهر و برادرش او را تشویق به ماندن در تهران و تکمیل تحصیلات موسیقی نمودند. وی در آزمون رادیو برای خوانندگی شرکت کرد. در کاستی که از صدای خود ضبط و ارائه کرده بود یکی از آثار استاد تجویدی و تعدادی از ملودی هایی که پدرش به او آموخته بود اجرا شده بود. هیئت داوران متشکل از پنج نفر بود: علی تجویدی. مرتضی حنانه. حبیب ا… بدیعی. جواد معروفی و فلاح که همه از موسیقیدانان مطرح زمان بودند. سه نفر از داوران او را پذیرفته ولی دو نفر از او خواستند در آزمون دیگری شرکت کند. در آزمون دوم هنگامه اخوان به دلیل ندانستن ردیف پذیرفته نشد. او در کلاس های ردیف رادیو ثبت نام کرد و پس از تکمیل آموخته های خود در آزمون پذیرفته شد.

akhavan1با تشویق مرحوم تجویدی هنگامه اخوان نزد استاد ادیب خوانساری(از اساتید بزرگ مکتب آوازی اصفهان) رفت و به آموختن ردیف و تکنیک های آوازی پرداخت. ابراهیم سرخوش(نوازنده ی مشهور تار) اغلب کلاس را به منظور کمک و همنوازی با هنرآموزان همراهی می کرد. هنگامه اخوان به مدت ده سال نزد استاد خوانساری تلمذ نمود. کلاسها ابتدا در رادیو و سپس در منزل استاد تشکیل می شد.

 

akhavan2از سال 1354 هنگامه اخوان شروع به خواندن در رادیو کرد و کار خود را با بازخوانی آثار قمرالملوک وزیری آغاز نمود. همچنین با گروههای عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان. شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی و …به عنوان خواننده همکاری داشت. وی کنسرت های زیادی در ایران و اروپا برگزار کرده است.در سال 1363 از سوی آرشیو صدا وسیما دعوت به همکاری شد.و هم اکنون در وزارت ارشاد به عنوان کارشناس موسیقی مشغول به کار است و به تدریس آواز نیز می پردازد. استاد نصرا… ناصح پور در مورد وی گفته است: هنگامه اخوان یکی از بهترین خوانندگان زن ایرانی و صدای او یادآور صدای آسمانی قمر است.

او در در چهارمين مجمع عمومي كانون خوانندگان خانه موسيقي به عنوان رئيس اين كانون انتخاب شد.

بانو هنگامه اخوان گفت :

سال گذشته هنرمندان و موسیقیدانان بسیاری را از دست دادیم که دراین میان مرگ یاحقی در نهایت تنهایی، بیش ازهر مسئله دیگری مرا آزرد و این در حالی است که نه تنها مسئولان بلکه خود هنرمندان نیز از حال هم جویا نمی شوند و زمانی که کار از کار گذشت و عزیزانی را از دست دادیم، تازه یادمان می آید که چه کسی رااز دست داده ایم . من از این مسئله گله مند هستم و دوست دارم در سال 86 علاوه بر حمایت مسئولان، خود هنرمندان نیز به فکر هم باشند.

عدم رعایت حقوق معنوی هنرمند در عرصه های مختلف یکی از دردناک ترین مسایلی است که فرهنگ و هنر همواره با آن مواجه بوده است و متاسفانه شاهد هستیم افرادی به نام هنرمند بدون این که کوچکترین اجازه ای از صاحب اثر بگیرند، به خود اجازه می دهند که قطعات آهنگسازان و خوانندگان را به بدترین شکل ممکن اجرا کنند. من امیدوارم مسئولان در سیاستگذاریهای کلان خود، رعایت حق کپی رایت را به شکل قانونمند به تصویب برسانند تا هر تازه واردی به خودش اجازه ندهد دست روی آثار هنرمندان صاحب نام بگذارد و ساخته های آنان را در سطحی بسیار نازل به بازار عرضه کند. کافی است سری به میدان انقلاب بزنید تا آلبومهای بی نام و نشان که اغلب آنها بازخوانی آثار هنرمندان است را ببینید تا به عمق فاجعه و میزان ابتذال در بازار موسیقی پی ببرید و حالا سوال من این است که چه کسانی مجوز انتشار این آلبومها را  صادر می کنند؟

طی سالهای گذشته از زمان تاسیس تا کنون، خانه موسیقی به عنوان تنها سرپناه موسیقیدانان ایرانی عملکرد خوبی داشته و تا آنجا که توان اجرایی اجازه داده، اقدامات ارزشمندی در زمینه تامین مسکن و بیمه هنرمندان انجام داده است و خوشبختانه وزارت ارشاد هم این خانه را از حمایتهای خود بی نصیب نگذاشته است. خانه موسیقی با داشتن نیروهای جوان، متخصص و با انگیزه ای چون حمید نوربخش (مدیرعامل) و داود گنجه ای (کارشناس) و سایر دلسوزان، سال پرباری را پیش رو خواهد داشت.

با وجود تمام موانع و مشکلات، خانمها توانسته اند در عرصه موسیقی به خوبی بدرخشند. ولی با این اوصاف به عنوان یک زن فعال در این حوزه از مسئولان می خواهم فضای بیشتری برای فعالیت در عرصه موسیقی به خانمها اختصاص دهند.  آموزش هنر موسیقی در بدترین شرایط ممکن به سر می برد. متاسفانه کسانی که کمترین سواد موسیقی را دارند، اقدام به تاسیس موسسات و آموزشگاههایی در حوزه آواز و آموزش ساز می کنند که این مسئله بزرگترین آفت موسیقی است . چه خوب است مسئولان با داشتن یک تیم کارشناس قوی، سوابق افرادی را که برای تاسیس آموزشگاه موسیقی درخواست مجوز می کنند بررسی کرده و با شناخت کامل نسبت به صدور مجوز اقدام کنند.

 

 


نوشته شده توسط حامد د | لینک |

درباره

سلام من حامد د هستم.امیدوارم در این وبلاگ همراه هم وبه کمک هم تا اندازه ای بتونیم فرهنگ و ادب ملی کشورمون رو گسترش بدیم فرهنگی رو که میشه گفت تا اندازه ای فراموش شده .ممنون...

فهرست اصلی

آرشیو مطالب

پیوندها

طراح قالب

مرجع وبمسترهای فارسی زبان

آمار وبلاگ

کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار





Powered by WebGozar

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
Powered by BLOGFA.COM