تبليغاتX
ادب و موسیقی
ادب و موسیقی
ایام خوش آن بود که با دوست بسر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
پوران (فرح دخت عباسي طاقاني) 8:48

چه خوش باشد که بعد از انتظاری

به  امیدی  رسد  امیدواری

از آن خوشتر از آن بهتر نباشد

دمی که می رسد یاری به یاری

پوران

پوران با نام اصلی "فرح‌دخت عبّاسی طاقانی" خواننده و بازیگر زن ایرانی (زاده ی ۱۳۱۲ تهران ,درگذشته در 1369 در تهران) است. در دهه ی 30 یکی از مشهورترین خوانندگانی ایران یود و این شهرت خود را تا اواسط دهه ی 50 همچنان حفظ کرد. با نام "بانو ی ناشناس" و سپس "بانو شاپوری" (نام خانوادگی همسر اول) و بعد از آن با نام مستعار "پوران" پا در وادی هنر گذاشت.در اوایل دهه ی 60 به دلیل ابتلا به بیماری سرطان به ایران بازگشت و در ایران به خاک سپرده شد.

پوران و عباس شاپوري

او خواهرزاده ی بانو روح بخش دیگر خواننده ایرانی آن دوران است.پس از طی تحصیلات در دبیرستان اسدی و هنرستان عالی موسیقی با نام بانو ناشناس در صفحه ی گرامافون می خواند که پس از آشنایی و ازدواج با همسر اول خود نام خانوادگی او را به عنوان نام مستعار خود برگزید.

پوران و حبيب روشن زاده
بعد از جدایی عباس شاپوری(ویولون نواز و آهنگساز) به همسری حبيب روشن زاده (مفسر ورزشی تلویزیون) در آمد که این ازدواج دوم نیز منجر به طلاق شد. دو فرزند به نام های اميد و آرزو روشن زاده از او باقی مانده است.

پوران و ایرج دریافت 2.43mb از من بگذر

پوران

دریافت 2.76mb سرنوشت
پوران دریافت 3.00mb زندگی
 


نوشته شده توسط ح د | لینک |
میرزا عباس دیری 13:35

چه بنویسم؟

 

ز بس مشتاق دیدارم نمی دانم چــه بنویسم

پریشان حال و افگارم نمی دانم چــه بنویسم

 

چنـــان از آتش شوقت بسوزد جســـم تبدارم

نمی دانم چه بنگارم, نمی دانم چه بنویسم

 

به یاران و عزیزان گو, که ما را دیده بر راهست

بدینسان حالتی دارم, نمی دانم چه بنویسم

 

برفت ازپیش من جانان که ما رابهتراز جان بود

کنـون از فرقتش زارم نمی دانم چه بنویسـم

 

شب وروزم به حسرت می رود ازلعل می گونش

ز جــان خویش بیـزارم نمی دانــم چــه بنویسم

 

به یاد چشـم دلدارم, ز حســــرت زار و بیمــــارم

اگـــر این بحـــث بگذارم نمـــی دانم چه بنویسم

 

قلم در دست می گیرم, که از غم داد دل گیــرم

کند غم حیله در کارم, نمـــی دانم چه بنویسم

 

به مویش سخت در بندم, به عشقش سخت پابندم

گـرفتــارم, گـرفتــارم, نمـی دانم چــه بنــــویسـم

 

غم دل باکه می گویم؟ که من ازدوست مـی نالم

غمــی بالای غـم دارم, نمی دانــم چه بنویســـم

 

ز کلــکم مــی چــکد خـــون دلـــم بر صفحه کاغذ

به جــانانم ,به دلـــدارم نمــی دانم چه بنویســم

 

اگــر با دوســت آن گـویم که با من کرد هـجرانش

فــزایــد درد و آزارم, نمــی دانــم چه بنویســــم

 

بیفکن خامه از کف دیری دیگر چه خواهی گفت

نمـودی فاش اســرارم,نمـی دانم چـه بنویســم

 

میرزا عباس دیری

 


نوشته شده توسط ح د | لینک |
استاد محمد شریفیان 9:53

استاد محمد شریفیان

اسطوره‌های‌‌ موسیقی مذهبی در بندر بوشهر


یکی از چهره‌های اصیل موسیقی در بوشهر زنده یاد استاد "محمد شریفیان" است که خدمات ارزنده‌ای در عرصه ی موسیقی بوشهر به انجام رسانیده است.
وی در سال 1303 در محله‌ی ظلم‌آباد (صلح‌آباد شمالی امروز) به دنیا آمد و در سال 1350 روی در نقاب خاک کشید.
موسیقی و آیین‌های مذهبی در خانواده او بسیار مورد توجه بود و مادرش «شهربانو» فرزند ملا علی ـ که روضه خوان بوده است ـ جزو یکی از نوحه خوان‌های مطرح مراسم زنانه بوشهر محسوب می‌شد.
استاد شریفیان به دلیل نوحه سرایی و نواسازی در موسیقی مذهبی و نیز تسلط و بداهه خوانی در مراسم سینه‌زنی نزد مردم شهرت فراوانی داشت. تسلط وی در مراسم سینه‌زنی هنوز در خاطره مردم این مرز و بوم واگویه می شود. زنده یاد شریفیان در اوج احساسات سینه‌زن‌ها،به میان آنها می‌رفت و با شوری خاص، نوحه خوانی می کرد. گاهی اوقات آن قدر جمعیت سینه‌ زن زیاد می‌شد که دیگر جایی برای سینه‌زن در میدان مسجد شنبدی و حسینیه‌ی زیارتی‌ها باقی نمی‌ماند و سینه‌زنان عاشق، دسته‌ای دیگر جدا از دسته اول در صحن مسجد تشکیل می‌دادند و آن جا بود که شادروان شریفیان دو دسته‌ی سینه‌زن را همزمان کنترل می‌کرد، بدون این که ناهماهنگی به وجود آید. محمد شریفیان با آهنگ‌های رایج زمان خود آشنایی کامل داشت و در بعضی موارد آنها را با شعری که خود می‌سرود انطباق می‌داد و با حزن و اندوه اجرا می‌کرد.
در خصوص تکنیک آهنگ سازی استاد محمد شریفیان در خلق نوحه‌های مذهبی، اظهار نظر دو تن از موسیقی دانان و محققان نامی عرصه‌ی موسیقی دکتر «یوزف کوکر‌تز» موسیقی دان شهیر آلمانی و دکتر «محمد تقی مسعودیه» محقق و موسیقی شناس بزرگ ایرانی قابل توجه است و خود گویای تمام ناگفتنی‌هاست: در بسیاری از موارد قدرت بیان و توانایی آهنگ ساز در ایجاد نظم خارق‌العاده به نظر می‌رسد. می‌توان اذعان کرد که او تحت تأثیر موسیقی محلی، آگاهانه نمونه‌های ملودی خود را به نحوی خلق کرده است که بتواند با مضامین اشعار انطباق یابد و احساسات و علائق مذهبی شرکت کنندگان را ضمن اجرای مراسم تجدید کند. بررسی آوازهای بعدی او نشان خواهد داد که چگونه می‌توان بر اساس این هدف، موسیقی محمد شریفیان را به عنوان موسیقی هنری محلی وانمود.
او در هنرش بسیار جدی بود و تا آن جا که وقتش یاری می‌داد و توانش می‌رسید پر کار بود. همیشه بر روی شعر و آهنگ‌های خود دقت نظر داشت تا بلکه بتواند به بهترین شیوه آن را اجرا کند.
مرحوم "جهانبخش کُردی‌زاده" ((بخشو))که از معروف ترین و خوش صدا‌ترین نوحه خوانان بوشهر بوده است از تجربه و شیوه زنده یاد شریفیان که رابطه‌ی خویشاوندی نزدیکی با او داشت نهایت استفاده را برده است و در واقع‌ می‌توان گفت که او یکی از بهترین استادان جهانبخش کُردی‌زاده ((بخشو)) بوده است.
همچنین زنده یاد "علی دشتی‌ نجار" خود را یکی از شاگردان و ادامه دهندگان سبک و سیاق شریفیان می‌دانست تا جایی که نوحه "زینب از شام" را بعد از مرحوم شریفیان تنها کسی که به زیبایی می‌توانست اجرا کند، زنده یاد علی دشتی نجار بود.
استاد محمد شریفیان نه تنها در زمینه نوحه خوانی و نوحه سرایی بلکه در نوازندگی فلوت و در خیام خوانی نیز چیره دست بود. با اکثر مراسم و آیین‌ها در بوشهر آشنایی کامل داشت و مراسم شام غریبان، صبحدم*، بیت‌خوانی، پا منبری، ذکر، مصیبت خوانی و حتی شبیه خوانی حضرت‌ زین‌العابدین (ع) را به خوبی اجرا می‌نمود و در شروه خوانی نیز یکی از بهترین ها بوده است.
افسون شروه خوانی اش تمام شنوندگان و صاحبدلان را جذب می کرد و مورد تقلید شروه خوانان کنونی نیز قرار گرفته است.
شریفیان حاضر نبود تحت هیچ شرایطی عزاداری اهل بیت‌(ع) را ترک کند و این در صورتی بود که پزشکان به او تذکر داده بودند که نوحه خوانی برایش مضر و بر روی مغز و قلبش بیش از اندازه فشار وارد می کند و اما وی از قید سلامت خود گذشت تا سرانجام در سال 1341 در شب 13 محرم هنگامی که در چهار محله ی مهم بوشهر (صلح آباد، زیارتی، شنبدی و ریشهر) تا ساعت 30/4 صبح نوحه سرایی کرده بود در ساعت 6 صبح بعد از خواندن نماز صبح دچار سکته مغزی شد. وی بعد از این که با مرگ دست و پنجه نرم کرد و از این سکته نجات یافت با همه ی نابسامانی ها از پا نایستاد و هنرش را اعتلا بخشید و رسالتش را انجام داد و در اربعین همان سال با این که پاهای او یارای ایستادن نداشت در میان انبوهی از سینه زنان بر روی صندلی نشست و شروع به خواندن نمود. شور و احساسات مردم هر از گاهی باعث می شد که او با پاهای پردردش از روی صندلی بلند شود و دست های خود را به سوی آسمان دراز کند و از خداوند شفا طلبد تا بتواند بیشتر در این مراسم خدمت کند. او تا 9 سال بعد در حالی که سکته دوم به صورت خفیف به سراغش آمده بود نوحه سرایی کرد، شعر سرود و آهنگ ساخت تا این که سرانجام در روز بیستم بهمن ماه سال 1350 عمر پر بار و با برکت خود را به موسیقی بوشهر هدیه کرد و پیکر پاک او را از صلح آباد تا بهشت صادق تشییع کردند.
دریغا که سال ها از بدرود این استاد بزرگ می‌گذرد ولی هیچ ارگانی برای ایشان یادواره ی برگزار نکرده است. فقط می توان گفت افسوس… بزرگ مردی که هر زمان و در هر مکانی یادی از مراسم عزاداری بوشهر می شود، ناخود آگاه یکی از اشعار و آهنگ های وی بر سر زبان جاری می شود.

به دشت کربلا لیلای محزون بگفتا با صد افغان
علی اکبر جوان تاجدارم دمی کن ترک میدان
بیا ای ماه کنعان، مرو در چنگ عدوان،دل لیلا مسوزان
شریفیان چرا از بهر اکبر زدیده خون نباری
گمانم از دل لیلای محزون
خبر هرگز نداری
بیا ای ماه کنعان، مرو در چنگ عدوان،
دل لیلا مسوزان

محرم و صفری نیست که بیاید و اشعار و نواهای زنده یاد شریفیان خوانده نشود. عزاداران حسینی با نواهای وی چنان شوری به پا می‌کنند که قابل توصیف نیست.
و اما باز هم ماه صفری دیگر رسید و ایام شب های اربعین حسینی و شب های آخر ماه صفر، شهادت امام رضا (ع) و صدای سنج و دمام در دل کوچه های شهرمان بوشهر.
باز هم آواهای حزین تاریخِ نوحه خوانی و نوحه سرایی با اشعار و آهنگ های شادروان "ناخدا عباس دریانورد" دل هر بوشهری را می سوزاند.

ای ناخدا هردم، بر سینه و سر زن از غم قاسم جوان و ماتم نشین است


از کوچه پس کوچه های شهرمان می گذریم. می رسیم به محله ی دهدشتی و صدای زنده یاد "جهانبخش کردی زاده" در گوش مان طنین انداز می شود. کمی آن طرف تر در محله ی کویتی و در مسجد شیخ سعدون صدای زنده یاد سید علی مهیمنیان و مرحوم کربلایی حبیب سرخوان و شادروان احمد زبر دست و کمی نزدیک صدای استادی بی نظیر که با نوحه ی «زینب از شام» شناخته شده است مرحوم استاد علی دشتی نجار درگوشمان جا خوش می‌کند.
و حال نیز صدای اسماعیل ایراندوست و احمد شیخ ذاکر به گوش می‌رسد.
کوچه ها را یکی پس از دیگری طی می کنیم. می‌رسیم به محله ی جبری و چه زیبا در شب اربعین حسینی صدای نوحه خوانی پیر و نابینا ولی با دلی حسینی در حال خواندن می باشد، حسین علی حیدر پور همان پیرمرد حسینه ی زیارتی ها و آن سوی دیگر محل در مسجد صاحب الزمان صدای رسای حاج ابراهیم ملاح زاده به گوش می رسد که می‌خواند:

وفات پیمبر، شیعه زنو شد واویلا، از این غم

همچنان کوچه ها را یکی یکی طی می کنیم و می رسیم به محله ی صلح آباد شمالی و دوباره به یاد زنده یاد محمد شریفیان می افتیم یکی از چهره های ماندگار شهرمان، و حال نیز در همان محل و همان مسجد صدای ایمان میرشکاری به گوش می رسد.

نوای :زهرا در جنان بهر حسن ماتم گرفته/ ماتم با علی و پیغمبر خاتم گرفته

نوایی از کوچه پس کوچه های محله ی سنگی به گوش می رسد و آن صدای حاج محمد دوانی است که از دل مسجد توحید شنیده می شود، نوحه خوانی بی ریا و بی ادعا با صدای دلنشین.
در تمام محلات شهرمان خاطرات عزیزانی چون رضا صفایی، باقرآرامی، داریوش ماهینی، قاسم فقیه، احمد خسرویان، جعفر دریایی نژاد و … برایمان تداعی می شود و همه ساله با صدا، اشعار و آهنگ‌های این بزرگواران به استقبال ماه محرم و صفر می رویم، چه زیبا ست اشعار زنده یاد ابوالمکارم بلادی و چه زیبا ست اشعار زنده یاد غلامرضا اصلاح پذیر بانوایی از استاد عبدالحسین خرمایی.

ای عزاداران عزای حضرت پیغمبر است / جبرئیل در این مصیبت خاک ماتم بر سر است

 

 برای تمام رفتگان از خداوند شفاعت طلب کرده و برای دیگر مداحان، شاعران و آهنگ سازان طول عمر با عزت را خواستاریم.

شیعه از نو به جهان موسم افغان آمد
یا که دریای غم فاطمه طوفان آمد
از غم مرگ پدر تا به لبش جان آمد
زین مصیبت زسماء عرش به لرزان آمد
ناله چون رعد و غم آلوده زداغش حیدر
فاطمه گریه کنان سینه زنان بهر پدر
حسن از شدت غم ریخت فرو خون زبصر
برسر و سینه زنان شاه شهیدان آمد


نظر چند تن از بزرگان و مطلعان بوشهری در مورد استاد محمد شریفیان:
احمد خسرویان: او در موسیقی بوشهر همه فن حریف بود هیچ گاه در محفلی و مراسمی کم نمی‌آورد.
منوچهر آتشی: در سال هایی که مسئول امور تربیتی بوشهر بودم و بچه ها را در زمینه تئاتر و موسیقی تشویق می کردم، ایشان با صدای گرم و گیرای خود ما را مسحور می کرد. مرحوم "محمد شریفیان" رفیق صمیمی من بود. شریفیان دریای استعداد بود، مردی کامل و با هوش . موسیقی بوشهر با امثالی همانند مرحوم شریفیان شناخته شده است و خواهد ماند.
حسن زنگنه: شادروان محمد شریفیان عشق و علاقه به موسیقی مذهبی و نوحه خوانی را از مادرش شهربانو به ارث برده بود. در موقع اجرای مراسم شام غریبان در محله صلح آباد او و مادرش به طوری دلنشین با همکاری یکدیگر به اجرای برنامه می‌پرداختند. نام محمد شریفیان های و شریفیان دیگر را باید در کتب تاریخی ثبت کرد. همانند این عزیزان کم یافت می‌شود.
حاج ابراهیم ملاح زاده:
مرحوم محمد شریفیان مردی به تمام معنا بود، شخصیتی بی نظیر، کسی که با تمام خلوص و با ایمانی قوی قدم بر می داشت. او هنر خود را مدیون اهل بیت (ع) می‌دانست. اشعار و آهنگ های وی همه ساله اجرا می شود و هر موقع که خوانده می شود حال و هوایی تازه دارد، انگار تازه سروده شده است و حال و شوری به سینه زنی دست می‌دهد که قابل توصیف نیست. شریفیان شخصی بزرگ و قابل احترام است. روحش شاد باد.
عبدالحمید دشتی‌فرد:
محمد شریفیان خیلی با احساس می‌خواند، اگرنوحه‌خوانی رامثل یک کشتی ببینیم اوناخدای به تمام معنا درآن کشتی می‌باشد.
محمد فتوت:
مرحوم محمد شریفیان در نوحه خوانی و نوحه سرایی استاد بود و در چند محل بوشهر نوحه خوانی می کرد. آن مرحوم صدایش حزن داشت. به خصوص درآخر مراسم واحد، عزاداران را دعوت به نشستن می کرد و شروع به مرثیه خوانی می کرد و مستمعین شروع به گریه می کردند که در جای خود بی نظیر بود.
این حقیر افتخار پیش خوانی آن مرحوم را در حسینیه زیارتی ها داشتم ـ روحش شاد...
عبدالرسول بنیاد:
در مورد شریفیان حرف های زیادی وجود دارد. آن مرحوم در بعضی مواقع هم خود نوحه می‌خواند و هم بُرها را درست می‌کرد و گاهی با عزاداران سینه هم می زد، که کمتر کسی می تواند هر سه کار را با هم انجام دهد. شریفیان فردی بی نظیر و در یک کلام همه فن حریف بود. فلوت زدن وی نظیر نداشت.
حاج مهدی یوسفی:
اینجانب خاطره‌ای که از آن مرحوم به یاد دارم این است که ایشان با این که سکته کرده بود
و بیمار بود قریب 2 سال بر روی صندلی می نشست و مراسم عزاداری را در این حسینیه اجرا می کرد.
شخصی که بیمار بود و نبودن امکانات در آن زمان خیل عزاداران را هدایت کند و حال شما خودتان قضاوت کنید که ایشان چطور آدمی بوده است.
من تنها می‌توانم بگویم که مرحوم شریفیان فوق‌العاده بود. هنوز هم اشعار ایشان اجرا می شود و برای ما تازگی آن زمان را دارد و ناخودآگاه ذهن ما را سوق می دهد به آن دوران، شب‌‌هایی که هرگز از یاد نمی رود و نخواهد رفت. ان شاءا... که نوحه خوانان عزیز بتوانند راه و روش ایشان را ادامه دهند. روحش شاد باد.

*صبحدم مراسمی است که در شب عاشورا و قبل از اذان صبح برگذار می شود و در این مراسم از کل وقایعی که در روز عاشورا به وجود می آید یادآوری می شود و با سوزی بیش از هر مراسم دیگری یاد می شود

در این مراسم از صبح می خواهند که یک امشب را طلوع نکند تا فردا آن همه مصیبت به وجود نیاید

ای صبحدم یکدم مدم تا فردا حسین کشته نگردد در زمین کربلا...

وبا اذان صبح و عزاداری بعد از اذان این مراسم به پایان می رسد...

به عقیده من این مراسم پر سوزترین مراسم در دهه محرم است.

 


نوشته شده توسط ح د | لینک |
روزگاری که دگر زیبا نیست 9:18

مرد ماهیگیر

balam 

در سکوت تیره رنگ نیمه شب   

نور یک فانوس سو سو می زند

آسمان صاف است و دریا مهربان

مرد ماهیگیر پارو می زند

ماه از برج بلند آسمان

نقره می پاشد حریر آب را

آسمان در سینه پهناورش

قاب می گیرد گل مهتاب را

در میان قایقی ،جاشوی پیر

می رود تا دور دست آبها

چشمهای خسته اش را همچنان

دور می دارد زشهر خوابها

خسته دل ،اندوهگین ،پارو زنان

مرد جاشو رو به دریا می کند

شروه ای جانسوز می خواند زدرد

با شب تاریک نجوا می کند :

کاش می شد پر زماهی تور من))

آه اگر امشب خدا یاری کند

بخت ، این بخت سیاه تیره رنگ

من ماهیگیر را یاری کند

 ((من همین فردا برای  ((ماندنی

جفت کفشی ،ژاکتی نو می خرم

سینه پهلو کرده ((فاطو ))دخترم

صبح فاطو را به دکتر می برم

چادری گلرنگ و پر نقش و نگار

هدیه می گیرم به ((زینو )) همسرم

 ماندنی )) را می فشارم در بغل ))

بوسه می پاشم بر روی دخترم))ر

باز شب طی می شد و جاشوی پیر

درد دل می کرد با تاریک شب

ماه کم کم بی صدا پا می کشید

از میان کوچه های باریک شب

باز هم مثل همیشه صبح شد

تور ماهیگیر ما کاری نکرد

بخت ، این بخت سیاه تیره رنگ

مرد ماهیگیر را یاری نکرد

باز شرم و باز دستان تهی

باز صبح و ساحل چشم انتظار

مرد ماهیگیر پارو می زند

رو به سوی بندر امیدوار

علی هوشمند - ۱۳۶۸   

اما مگر مرد ماهیگیر تا کی می توانست امیدوار بماند, تا کی می توانست جلوی خانواده اش این بار شرمندگی را تحمل کند, تا کی می توانست رو به سوی بندر امیدوار نهد...

باید اینگونه نوشت:

می رسد روزی که ماهیگیر ما

مدفن خویش را دریا کند...


نوشته شده توسط ح د | لینک |
دشتی و دشتستان 8:35

به گمانت نرسد مرگ جوان آســـان است

هر که خون گریه کند بهـــــر جوان جا دارد

چون شب جمعه شود مادر هر مرده جوان

بر سر قبــــــر جوانش ناله و غوغـــــا دارد

دانلود کامل مصیبت کده (البته به تعبیر من) 

 

 

و یک شروه جانسوز

 

به گلشن تازه گل نام و نشان است

حدیث بلبل و گــــــــل در میان است

جهان تا هســـت ذکــــر شعر فــــایز

میان دوستــــــان داستـــــــان است

 

دانلود

 


نوشته شده توسط ح د | لینک |
مرحوم ملک بهمن جهانگیری 2:34

مخوان مرغ سحر ترسم كه دلدار

شود آن نازنين از خـــواب بيـــدار

ز بال خود حجابي كن به رويــش

كه تا شبنــم نيفتــــد بر رخ يـار

فايز دشتي

 

سلام

و اين بار هم دكلمه اي ديگر از مرحوم ملك بهمن جهانگيري

 

 

دانلود  دكلمه

اي بس كه نباشيم و جهان خواهد بود

ني نام زما و ني نشــان خواهــد بــود

زين پيش نبوديم و نبد هيــــچ خــــــلل

زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

 

به بـــاغ اي دوستـــان هر گه گراييد

كه زنگــــار غـــم از خاطـــر زداييـــد

پس از ما رو به صحــرا چون گزاريـــد

كه خوش با هم مي عشرت گساريد

ز هـــر در چـــون سخــن در كار آريد

روان مـــا هـــم از خــود شــاد داريد

زمــــانـــي شــاد چون با هم نشينيد

زما هم از وفا يادي نماييد

اسماعيل ف


نوشته شده توسط ح د | لینک |
مرحوم ملک بهمن جهانگیری 10:15

عمر  پا بر دل من  می نهد  و  می گذرد

کاروانی همه  اندوه  همه نیرنگ و فریب

سال ها  باغ  و  بهارم همه  تاراج  خزان

سینه ام شعله ورازآتش غم های غریب

 

با سلام خدمت همه دوستان

مدتی بود به خاطر مشکلاتی نتونسته بودم آپ کنم حالا اومدم که اگه خدا کمک کنه بمونم

برای شروع یه شعر گذاشتم با صدای مرحوم ملک بهمن جهانگیری که ترم مهر ۸۶ از بین ما رفتن

مرحوم جهانگیری دانشجوی سال آخر روانشناسی بودن

و

همچنین شاعری توانا

 

دانلود شعر

 

تقدیم به ساحل دریای طوفانی کسی که شاید یه روزی...

و

با تشکر از س.گ عزیز


نوشته شده توسط ح د | لینک |
فایز شاعر شروه های جنوب 23:59

 

Click for Full Size View 

سـر زلـــف تو جـانا لام و میم است

چو بسم الله الرحمن الرحیم است

به هفتـــاد و دو ملـت برده حسنت

قدم از هجـــر تو ماننــد جیم است

در این مجال که البته خیلی هم دیر شده به شرح حال یکی از شاعران جنوب می پردازم.فایز (محمد علی دشتی)آری فایز شاعر شروه های جانسوز جنوب شاعری که اکثر مردم بوشهر اشعارش را از حفظ اند و در مواقعی که غم های عالم بر دلشان سنگینی میکند این دوبیتی ها را با آهنگی محزون(شروه)زمزمه میکنند.

شروه:

شروه بر مبنای معنایی که از کلمات یاد شده یعنی اجداد او استنباط می گردد به صدای پا و هر صدای آهسته تعبیر می شود. اما در این میان شرفاک sarfak علاوه بر این که معنی صدای پا را می دهد: به مفهوم بانگ نیز آمده است شرفه نیز در معنای صدا و حرکت و آهنگ به کار رفته است.
آن چه را که از روایات تاریخی به ما رسیده شروه این آوای سوزناک به دوران ساسانیان برمی گردد و شاید در آینده رد پای آن را از گذشته های دورتر می توان سراغ گرفت.
شروه را اگر چه مومنانه ترین، نجیب ترین، و پر زخم ترین آوای سراسر جنوب می شمارند، اما این سوال پیش می آید که در کدام نقطه از این سرزمین پر رنگ تر و جدی تر به آن پرداخته اند و به تعبیر بهتر، پایتخت این شعر و شعور در کدام نقطه از استان بوشهر واقع شده است؟
بی تردید در پاسخ به این پرسش تنها کلمه ای که به ذهن متبادر می شود کلمه جلیل دشتی است: کلمه ای که اتفاقا در فرهنگ موسیقی ایران زمین جایگاه ویژه ای داشته و یکی از مایه های پر مایه این موسیقی اصیل است.
به این ترتیب منطقه دشتی- این سرزمین سرشار از آفتاب – مرکز محور شروه به شمار می آید. شروه در یک جمله مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است. این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترک و نوا خوانده می شود.

شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا می گردد که البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست. زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق می دهند و چه بسا محتوای این دو بیتی ها بسیار از غم دور می باشد اما شکل و شیوه ی قرائت و خواندن آن ها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده واندوه سرشته همراه می گردد. ذکر این عبارات از آن رو لازم بود که مرثیه خوانی چنان که از نام آن بر می آید با مرثیه و مرگ خویشاوندی دارد. اما شروه چیزی است فراتر است، زیرا هم غم و هم شادی و به تعبیر دیگر همه گستره ی زندگی و مرگ را در بر می گیرد.
گاهی یک نفر: صدای قُل قُل و ریتمیک قلیان در فاصله ی هر دو بیتی تا دو بیتی بعدی به کمک شروه خوان می آید تا هم او بتواند نفسی تازه کند و هم این که محفل را از یک موسیقی طبیعی در کنار شروه خوانی بهره مند سازد. البته هیج تردیدی نیست که یک شروه خوان قهار و زبر دست از همه اصوات و آلات موسیقی مستغنی بوده و صدای پر شور او به تنهایی در جلب مخاطب و در بردن او به آسمان تلذذ هنری موفق عمل می کرده است.

بدین سان شروه خوان به تنهایی در قالب یک ارکست بزرگ موسیقی ظاهر می گردید و شنوندگانش را با خود به قله های شور و احساس بالا می برد.


محمد علی دشتی فرزند رئیس مظفر متخلص به فایزبه سال ۱۲۵۰ه.ق در کردوان یکی از روستاهای شهرستان دیر چشم به جهان گشود. هر چند که مدت زمان زیادی از تولد و در گذشتش نمگذرد با این حال از زندگی اولیه و دوران جوانی وی چندان اطلاعی در دست نیست.این قدر معلوم است که تحصیلات اولیه خود را در کردوان و *بردخون*زیر نظر مکتب خانه داران محلی گذرانده است.زندگی را از راه کشاورزی و کار و زحمت و در زیر آفتاب داغ و سوزان دشتی می گذرانده تا دست نیاز به سوی کسی دراز نکند.

سفری به کربلا داشته و از این هنگام است که او را زایر محمد علی می نامند در این سفر است که دوبیتی زیر را می سراید:

شمـــــا که ساکنــــان کوی یارید

چرا این نعمت آسان می شمارید

دریغا چون شمــــا می بود فایـــز

کــــه سر بر آستــــان یار داریــــد 

دو بیتی های فایز بر اثر لطف و صفا و سادگی که دارد پیوسته از نسلی به نسل دیگر می رسد و در کانون سینه ها جا می گیرند.وی به سال ۱۳۳۰ه.ق پس از هشتاد سال زندگی چشم از جهان فرو بست.فایز قالب اشعار خود را دوبیتی بر گزیده است زیرا دو بیتی بهترین و مناسب ترین قالب شعری برای بیان مضامین و مطالب درد انگیز و جانسوز وهمچنین عارفانه است.

هر چند که گهگاهی رگه های عرفانی و اجتماعی در ترانه هایش دیده می شود اما به هیچ روی نباید او را شاعری عارف و اجتماعی بدانیم و هیچ اصراری هم در این میان نیست و اگر گهگاهی شباهتهایی بین دوبیتی های او و آثار شاعرانی همچون حافظ و ...دیده می شود کافی نیست که او را جزو شاعران عارف بدانیم چه بسا شباهت ها تصادفی هم باشد.اما بی گمان این گونه سخن ها نتیجه فشار و جور و ستم بیرحمانه طبیعت و شلاق بی شکیب نظام خانخانی و قحط سالی هایی است که بر شاعر و مردم همزمانش گذشته است . پس سرچشمه و ریشه عرفان در ترنه های فایز و دیگر ترانه های جنوبی را در کشتزارها و گندمزار های دشتی و دشستستان و تنگستان و بردستان(یکی از شهرهای بسیار قدیم بوشهر که تبدیل به روستا شد) گرم و محرومیت های متعدد زندگی باید جستجو کرد نه در خانقاه ها و ماوراءالطبیعه.در دوبیتی های فایز با زیبایی های طبیعت و ارزشهای اجتماعی و دینی و صنایع شعری مانند تلمیح و تمثیل و واج آرایی و... زیاد روبرو می شویم مانند:

سر زلف تو جانــا لام و میـــم اسـت

چو بسم الله الرحمن الرحیـم است

به هفتــاد و دو ملـــت برده حسنت

قدم از هجـــر تو ماننــد جیـم است

زمانی از تقدیر و سرنوشت سخن می گوید و معتقد به تقدیر است:

در این دنیا بسی اندو هنـــاکم

که از مردن نباشــد هیچ باکــم

یقیــــن روز ازل تقــــدیر فــــایز

به آب غم عجین گردیده خاکـم

و گاهی از درد پیری می نالد:

جوانــی کاشـــکی بیع و شـــرا بـود

که تا این جــان شیرینــش بهــا بـود

جوانــی خوش بهشتــــی بـــود فایز

نــــدانـــم دوزخ پیــــری کجـــا بـــــود

ویا:

جهـان رفت و جوانـی و چمن رفـت

گل نسرین و سرو و یاسـمن رفت

پس از من دوستان گویند افسوس

که آخر فایز شیـرین سخـــن رفـت

یا در وصف معشوق:

قیامت قامت و قــامـت قیامــــت

قیامت می کنـد ایـن قد و قامـت

مـوذن گــــر ببیـنـــد قامتــــت را

به قد قامــت بمـانـد تا قیــامـــت

وقتی هم اندوه زده از اینکه به دیدار دلبر که در نزدیکی اوست موفق نمی شود :

به سیر باغ رفتم باختـم من

نظـر بر نوگلـی انداختــم من

الهی دیده فـــایز شـــود کور

که دلبر آمد و نشناختم مـن

سراسیمه بدنبال معشوق و جان جانان می گردد:

سراغ جان جانان از کـــه پرسـم

نشان ماه کنعـــان از که پرســم

چو اسکندر به ظلمت رفت فایـز

گــذار آب حیـوان از کــه پرسـم

با همه سادگی و زندگی روستایی بلند نظر است و هر چشم و زلفی فریفته اش نمی کند:

نه هر چشمی ز جسمی می برد جان

نه هــر زلـــفی دلی ســــازد پریشـــان

نــه هر دلبــــر ز فـــایـز مــی بــــرد  دل

رمـــــوز دلبــــری ســـری اســت پنهان

دلهره و اضطراب رهایش نمی کند.آیا به ساحلی امن و آسایش خواهد رسید؟

مرا تن زورق اســت و ناخــدا دل

در ایــن زورق بـــود فرمــانروا دل

برد فایز به ساحل یا شود غـرق

نـدانم مــی برد مـــا را کجـــا دل

بگذریم*در جنوب شروه خوانی و فایز خوانی با هم مترادفند و هر جا از شروه خوانی سخن به میان آید بی درنگ نام فایز به ذهن متبادر می گردد و این نشان دهنده این است که فایز از فضیلت تقدم در ترانه سرایی جنوب بر خوردار است و در دل مردم جای دارد.

یه مطلبی هست که دوستان باید توجه داشته باشن و اون هم محل تولد فایز که تو بوشهر یه معظل شده یکی میگه فایز بردخونی(از شهر های شهرستان دیر)یکی می گه فایز دشتی(خورموج)و یکی دیگه هم می گه فایز دشتستانی(برازجان).یکی نیست بگه مگه این چیزا هم مهمه؟شعرش مهم تره یا این که فایز اهل کجاست؟نمی دونم چی بگم من سعی کردم تمام پسوند های بعد از فایز رو حذف کنم و فایز رو فقط  از رو شعراش بشناسم و...

پ.ن۱.نواده های فایز الان در شهرستان دیر زندگی می کنند

پ.ن۲.مناطقی که در پرانتز اسم برده شده شهرستانهای استان بوشهر

چند شروه برای دانلود

نمی دونم شاید بعضی از این شروه ها درست نباشه یعنی بر طبق دستگاهها نباشه ولی اینجا(جنوب)به دستگاهها کاری ندارن و همه چیز با دل صورت می گیره کما اینکه شروه تو بوشهر که زادگاهش هم هست از اهمیت بالایی بر خورداره و شروه خوان و شروه سرا احترام خاصی دارن ما نظیر شروه بوشهری تو جا های مختلف ایران داریم ولی به گویش های مختلف امید که مقبول افتد...

شروه 1                                                       شروه 6

شروه 2                                                       شروه 7

شروه 3                                                       شروه 8

شروه 4                                                       شروه 9

شروه 5                                                       شروه 10

این پست رو تقدیم می کنم به ساحل یه دریای طوفانی

کسی که علاقه زیادی به شروه سرایی جنوب داره

 

اونهایی که می خوان بیشتر راجع به شعرفایزو داستان پری بدونن به ادامه مطلب مراجعه کنن.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط ح د | لینک |